سفر به گرای 363 درجه
 
هوشیار باشید ، فتنه دیگری در راه است ... (امام خامنه ای)


لباس خاکی جهادی را بیشتر از لباس عید دوست دارم

 

با یک روز تاخیر رسیدم جهادی.راهیان نور بودم و هر کاری هم می کردم به اتوبوس بچه ها نمی رسیدم، به هر حال بعد از نصف روز توقف در مشهد و عوض کردن ساک سفر خوزستان با ساک سفر سیستان راهی ایرانشهر شدم و از ایرانشهر هم راهی دلگان. نزدیک به ۱۵۰۰ کیلومتر دور تر از مشهد!


*** تهرانی، اصفهانی، مشهدی، شیرازی، بابلی،یزدی، خوزستانی، ترک و لر و ... می شدند نزدیک به ۱۲۰ نفر دانشجو و طلبه و فارغ اتحصیل که بر و بچ جهادی را تشکیل می دادند. فقط تصور بکنید وقتی بچه های صحبت می کردند چه بلبشویی از لهجه ها و گویش ها به وجود می آمد!!!

*** در جهادی باید عنوان ها و مدرک ها را بزاری کنار! مهندس و دکتر و پزشک و روحانی و ... همه در جهادی به یک اسم صدا زده می شوند! "عمله"

اما عمله ی امام زمان(عج)، که زیر دست یک اوستا بنا کار می کردند، ملات درست می کردند، بیل می زدند، آجر پرتاب می کردند ، با فرقون رانندگی می کردند و ....

وقتی عمله ها خسته می شدند با همخوانی این شعر خستگی را خسته می کردند:

کارگرتم کارگرتم عشقم اینه دربرتم

وقتی که خوب خسته می شم می خوام بگم نوکرتم

***روستای چاه الوند، مدرسه ای در نزدیکی اش نداشت، یکی از اهالی خونه ی کوچکش را در اختیار بچه های جهادی قرار داده بود، با چسباندن یک پلاستیک به دیوار و یک ماژیک تخته جهادی راه افتاد و کلاس های درس برقرار شد.

*** امسال قسمت بچه ها کمک در ساخت سه تا مسجد بود، مسجد امام رضا(ع)، مسجد موسی بن جعفر(ع)، مسجد امام حسین(ع) و ساختن یک دیوار مدرسه

*** شب سال تحویل اهالی روستای چاه الوند، حلوا درست کرده بودند، می گفتن رسم هر ساله ی اونهاست، برای آمرزش همه اموات و شهدا از صدر اسلام تا اکنون! حلوای محلی خوشمزه بود ولی برای بچه شهری ها کمی سنگین! بعدش هم ذکر توسل بود به اهل بیت و سینه زنی همراه با اهالی روستا! حاج علی می خوند: ما دیوونه ها میریم کربلا، ما عمله ها میریم کربلا ، ما جهادی ها میریم کربلا ، با روستایی ها میریم کربلا، و ...

شب افتتاح مسجد امام رضا(ع) ی روستای چاه الوند بچه های باصفای روستا دور مسجد می چرخیدند و سینه می زندند میریم کربلا!

***شب سال تحویل در محل اسکان یک مدرسه شبانه روزی بود بچه ها شروع کردند به مدح امیرالمومنین خواندن، بعد هم کم کم ذکر گرفتن و گریه کردن و عاشورایی شدن. هیچ سال تحویلی اینقدر مزه نخواهد داد که با لباس خاکی اردوی جهادی سینه بزنی . لباس خاکی اردوی جهادی یک طرف، تمام رسم و رسومات خرافه نوروز یک طرف!

*** اهالی روستا بخاطر افتتاح مسجد امام رضا(ع) ظهر پنجشنبه گاو قربانی کردند. دور مسجد شلوغ بود و پر سر صدا!

*** شب افتتاح مسجد با یکی از بچه های دبستانی روستا تمرین کرده بودیم یک شعر برای امام رضا (ع) بخواند! بعدا فهمیدیم محمد که از صبح با شور و اشتیاق داشت شعر را یاد می گرفت از برادران اهل سنت منطقه بود!

*** گروه سرود یاوران مهدی روستای چاه الوند که دختران دبستانی روستا بودند سرود من بچه شیعه هستم را اجرا کردند، صلوات جهادی ها و مردم روستا رضایتشان را از سرود خواندن دخترها نشان می داد.

*** بچه ها هر روز قبل از شروع کار مسجد، با روضه و ذکر مصیبت و اشک بر حسین کار رو شروع میکردند، شب افتتاح مسجد هم رسم بر همین بود که بعد از خواندن اولین نماز جماعت در مسجد، حتما روضه و سینه زنی برقرار شود. روضه که شروع شد گریه ی بعضی از اهالی مخصوصا دو سه نفر از بچه های ده ، دوازده ساله روستا مجلس رو به هم ریخت، طوری گریه می کردند که بقیه بچه ها را هم تحت تاثیر قرار داده بودند. وقتی نوبت نصب کاشی حرم حضرت عباس در مسجد امام رضا شد انگاری در بین الحرمین مردم دارند سینه میزنند. بعد مراسم بود که دیدم دختر بچه ای که بیشتر از ۱۱ سال بهش نمی خورد اومد زیر کاشی ایستاد و زار زار گریه کرد. صفای و پاکی مردم روستاهای دلگان همه بچه ها رو تحت تاثیر قرار داده بود. به قول یکی از دوستان ما امده ایم جهادی که از مردم چیزی یاد بگیریم نه اینکه چیزی یاد بدهیم.

*** متن زیر هم در شب افتتاحیه مسجد امام رضا برای مردم و جهادی ها خوندم:

چشم هایت را ببند، بال های ذهنت را به پرواز در بیاور، گوش هایت را تیز کن، می شنوی؟

صدایی می آید که فرامی خواندمان. صدایی که با آهنگ ضربان قلبت هماهنگ شده است:

ای راهب کلیسا کمتر بزن به ناقوس/ خاموش کن صدا را نقاره می زند طوس

السلام علیک یا غریب الغربا، السلام علیک یا معین الضعفا، سلام بر تو ای امام غریب، بر تو ای ضامن آهوی دلهای رمیده از چنگال صیادهای نفس، سلام بر تو از بلوچستان از روستای چاه الوند، از مسجدی که با نام تو و با عشق تو بنا شده است، مسجد امام رضا(ع).

آقاجان اهالی با صفای چاه الوند عمری چشم انتظار زیارت حرم تواند. امشب از مسجد امام رضا(ع) اذن دخول می خوانند برای ورود به حرمت. ا ادخل یا رسول الله، ا ادخل یا حجه الله، ا ادخل یا ملائکه الله المقیمین فی هذه المشهد.

آقاجان مسجدمان ساده است. کوچک است. تزیینات ندارد. شما ببخشید اگر ناچیز است و در خور نام شما نیست، هر چند که شما را گفته اند با ظواهر مادی کاری نسیت و به دل ها می نگرید. آقاجان متشکریم که این قدرت را به ما دادی که بنایی را علم کنیم برای عبادت حضرت حق و گریه بر حسین(ع).

آقاجان هر صبح را با اشک بر حسین(ع) شروع کردیم و آجر آجرش را به امید قبولی شما با صلوات و ذکر به همراه مردم روستا بالا بردیم.

آهای آجرهای مسجد امام رضا(ع)، روز قیامت شهادت بدهید که عده ای به عشق نوکری امام رضا(ع) شما را روی هم نهادند، شهادت دهید سرهایی به دیوارهای شما تکیه داد و بر حسین فاطمه(ع) گریست؛ شهادت بدهید بر زیر سقفی که شما تشکیلش داده بودید عده ای به عشق کربلا سینه زدند و حسین حسین گفتند.

چه قسمتی و چه حکمتی است که مسجد امام رضا (ع)، شب جمعه افتتاح می شود و چه ارتباطی بین حرم امام رضا(ع) و حرم امام حسین؟ و این چه حکایتی است که در مسجد امام رضا(ع) گوشه ای از حرم عباس(ع) آمده است و ذکر سقا گرفته است؟

پنج امامی که تو را دیده اند/دست علم گیر تو بوسیده اند

حسین جان(ع) آدمی اگر قرار است پادشاهی بکند، هیچ پادشاهی را بزرگتر از نوکری درب کوی حسین(ع) پیدا نخواهد کرد.

بر من لباس نوکری ام را کفن کنید/ نوکر بهشت هم برود باز نوکر است

آقاجان اولین نمازمان در شب جمعه، با لباس هایی خاکی و گلی، با خستگی بیل زدن ها و ملات درست کردن ها با سر و صورتی غرق عرق در مسجد امام رضا می خوانیم، خودتان گفته اید تا عرق کارگر خشک نشده است مزدش را بدهید، بسم الله...

اهالی روستا و بچه های جهادی دلشان برای مشهد پر می زند و برای کربلا آتش است. اهالی برای مسجد شما قربانی کرده اند و شور و حالی در روستا به پا انداخته اند. در دل بیابان های بلوچستان، به نام شما بنایی علم کرده اند و چراغی روشن کرده ند و در شب جمعه ذکر حسین حسین گرفته اند...

اردوی جهادی ٩٠ - روستای دلگان


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢٢ توسط مرتضی علیشاهی